
برسانناله من را به خدا ذهن سیاه!
حرفاز حبس وجودی در این تنگنا زن
من دراین دایره هیچ ز من بی زارم...
تیشهبر ریشه مفهوم خود و معنا زن
گو زعصیانی که از رسم به خط آوردم
گو زناله ای که از هیچ... به روحم ما زن!
رسماین است که بر دل بریزانم خاک
و توبا بیل صداقت به سرم چندتا زن!
مندگر طاقت این شیره تلخم را نیست!
تیغبر سینه ی پر شیر هوس، تنها زن
تلهدر راه و طریقم ، تو خودت بودی تو
حالبر قفل وجودم کلید را جا زن!
از کتاب نتهای خارج: فرامرز فرحمهر
برچسب:
نویسنده: حامد