
با دخترک عکس خیالی گرفت
و عکاس یک دو ریالی گرفت...
بعد نشستش توی زانتیاش
رو صندلیِ پارک، تو خیالاش...
گازُ گرفتُ رسید به چالوس
کنار دخترکِ تازه عروس
ماهِ عسل شعرُ سکوتُ خنده
خلاصی از مانِهای ترسنده!
خط نهاییُ گذشتن از مرز
...
با دخترک عکس خیالی گرفت!
و حسهای مالیخولیایی گرفت...
دستی زدش به بازوشُ پرید!
آقا ببخشید مال اینورایید؟!
مردی که چیزی از وجودش نبود
با عصایی سفیدُ چشمی کبود...
مردی که پشت پا زدش به دنیا
قلبشُ برداشتُ زدش به دریا
...مردی که مال اینورا نبودش...
...مردی که مال اونورا نبودش...
از کتاب نتهای خارج: فرامرز فرحمهر
برچسب:
نویسنده: حامد